رمان موبی دیک اثر هرمان ملویل؛ شاهکاری بی بدیل در ادبیات داستانی ماجراجویی

مختصری در مورد رمان موبی دیک شاهکار ادبی هرمان ملویل

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

سلام به دانش آموزان، دانشجویان و دوستان عزیزم.

دیشب این رمان زیبا رو تموم کردم ولی اینقدر خسته بودم که فرصت نشد بیام اینجا راجع به این کتاب زیبا حرف بزنم.

امشب جمعه 8 مهر 1405 ساعت 10 شب …

دوستان عزیز، من رمان زمان اصلی رو خوندم به نام Moby Dick از Herman Melville.

از لحاظ سطح لغات زبان انگلیسی مورد نیاز برای خواندن این رمان، در سطح متوسط هست و نیاز آنچنانی به دونستن لغات جدید نیست چون لغات جدید رو هم به راحتی میشه از مفهوم داستان فهمید.

ولی خب حتما این کتاب ترجمه فارسی هم دارد ولی خب چون من نخوانده ام نمی توانم بگویم کدام ترجمه بهتر است!!!

رمان موبی دیک برای اولین بار در 18 اکتبر سال 1851 به چاپ رسید.

این رمان بسیار زیبا توسط نویسنده معروف آمریکایی هرمان ملویل نوشته شده است.

این رمان از آنجایی یک شاهکار ادبی محسوب می شود که چند مفهوم فلسفی بسیار سنگین را در قالب یک داستان جذاب بسیار ساده بیان می کند.

نقطه قوت بعدی این رمان این است که به هیچ وجه اصلا مستقیم به بیان این مفاهیم نمی پردازد بلکه یک داستان جذاب را بیان می کند و خواننده خودش متوجه این مفاهیم می شود.

این رمان به زبان شخص اول نوشته شده است.

راوی داستان فردی به نام ایشمائیل (اسماعیل) است.

ایشمائیل دریانوردی است که می خواهد برای نخستین بار به شکار وال برود.

در آن زمان کشتی های دولتی و خصوصی بوده اند که سرمایه گذاران سرمایه لازم برای یک سفر چند ساله را فراهم می کردند تا دریانوردان حرفه ای با این کشتی ها عازم دریا شده و به شکار وال ها بروند و روغن بدن و سر وال ها را استخراج کرده و به این سرمایه گذاران بیاورند.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

ایشمائیل برای ثبت نام جهت حضور در این دریانوردی به این شهر بندری می رود…

اولین بخش جالب رمان دقیقا همینجاست…

زمانی که ایشمائیل می رسد یک شب طوفانی تاریک بسیار سرد است.

وارد یک مسافرخانه ای می شود که همه جور افرادی از همه جای دنیا هستند.

از مسافرخانه چی اتاقی می خواهد ولی او می گوید اتاق ها پر است و اگر می خواهد می تواند با یک فرد دیگر هم اتاقی شود…

هم اتاقی او فردی از قطب جنوب، بسیار خشن و بدقیافه و یک شکارگر حرفه ای است که در همان لحظه اول قصد دارد ایشمائیل را بکشد که مسافرخانه چی وساطت می کند و می گوید هم اتاقی توست و دست نگه دار…

خب تا اینجا به ظاهر یک داستان ساده بیان شده.

ولی هرمان ملویل در بطن این داستان می خواهد به ما بگوید که شروع به انجام هر کار جدیدی شرطش پا گذاشتن به دنیایی جدید، ناشناخته و مملو از مشکلات تجربه نشده است…

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

صبح روز بعد، ایشمائیل با هم اتافی خود به ثبت نام می رود و موقع ثبت نام متوجه می شود که دریانوردان و شگارگران ماهر از همه جای دنیا (برای مثال فتح الله از ایران) برای ثبت نام آمده اند.

به هر حال آنها بعد از یک مصاحبه مختصر برای کشتی پیکواد ثبت نام می کنند.

هرمان ملویل در اینجا می خواهد به ما دو چیز را بگوید.

اول اینکه هر کار و هر تصمیم و هر ماجراجویی جدیدی در زندگی شرایط نادیده و نامشخص خود را دارد و قرار نیست که در هر مساله ای حتما شرایط کارهای قبلی را شاهد باشیم و لذا باید آنقدر پخته تر شویم که بتوانیم با هر شرایطی خودمان را وفق بدهیم و در آن جمع خودمان را جا بدهیم.

و دوم اینکه چه بسا افرادی را سر راه خود ببینیم و در لحظه اول دید بدی به او داشته باشیم و کاملا با رفتارها و عقاید او مشکل داشته باشیم ولی در ادامه مسیر زندگی ببینیم اتفاقا همان افراد خیرخواهان واقعی ما بوده اند (در آخر رمان خواهیم دید که عقاید هم اتاقی ایشمائیل او را از مرگ نجات خواهد داد). به عبارتی هرمان ملویل به ما می خواهد گوشزد کند که برای موفقیت در جامعه سیاه و پر از تاریکی باید نگاه سطحی را کنار گذاشت و پرده ها را کنار زد و با دیدی واقع گرایانه به مسائل، موضوعات و افراد نگریست.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

بحث دیگری که هرمان ملویل با زرنگی در این داستان گنجانده این است که نه به صورت اختصار بلکه به صورت مفصل توضیح داده که ناخدای کشتی (آهاب) سه معاون دارد که هر سه این معاون ها رفتارها و افکار و اخلاق متقاوتی از خود ناخدا دارند ولی تحت شرایطی کاملا مطیع ناخدا هستند…

یعنی می خواهد نشان بدهد که در مسیر رسیدن به هدف، درست است که باید بر روی یک موضوع اصلی تمرکز کنیم ولی در کنار آن ریزموضوعات دیگری نیز هستند که کاملا متفاوت هستند و باید به آنها هم توجه کنیم.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

اما قسمت جالب و اصلی این رمان خود موبی دیک است…

موبی دیک یک وال بسیار بزرگ سفید وحشی خطرناک است که تا حالا هیچ وال گیری موفق به شکار آن نشده و بیست سال قبل هم ناخدا آهاب پای خود را در شکار موبی دیک از دست داده و در تمامی این بیست سال یک هدف بیشتر نداشته و آن هم انتقام یعنی شکار موبی دیک …

ناخدا در همان روز اول یک سکه طلای بسیار باارزش را به تیر چوبی دکل کشتی میخ می کند و می گوید یک هدف بیشتر ندارد و آن هم شکار موبی دیک. و هر کسی که برای اولین بار موبی دیک را در دریا ببیند و اطلاع دهد سکه از آن اوست…

همه خدمه هدف اصلی کشتی که شکار وال ها و استحصال روغن بدن آنها است را فراموش می کنند و هورا می کشند…

هرمان ملویل می خواهد بگوید که وقتی پای منفعت شخصی به میان بیاید دیگر تمامی اصول اخلاقی و قول و قرارها فراموش می شود و این متاسفانه یک اصل مهم در هر جامعه انسانی است.

هرچه یکی از معاونان ناخدا می گوید که هدف این کشتی موقع ثبت نام شکار موبی دیک نبوده بلکه شکار وال های زیاد و تهیه روغن بوده، نه ناخدا توجه می کند و نه خدمه کشتی. ناخدا به خاطر شعله انتقام که در او روشن شده و خدمه هم به خاطر منفعت شخصی یعنی تصاحب آن یک سکه طلای گرانبها.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

مسائل گوناگون و مهمی در طول داستان اتفاق می افتد اما سه مورد از این وقایع بسیار مهم هستند که می خواهم مختصری در مورد این سه واقعه با هم صحبت کنیم.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

موضوع بسیار مهم اول که اتفاق می افتد این است که یکی از این روزها که در تعقیب و گریز وال ها برای شکار هستند دوست ایشمائیل (هم اتاقی سابقش) آسیب دیده و در پی آن سخت مریض می شود به طوری که دکتر کشتی خبر می دهد که به زودی خواهد مرد…

در آن زمان هر کسی از خدمه کشتی می مرد وسط دریا می انداختند.

ایشمائیل به دوستش می گوید آخرین خواسته ات چیست؟

او می گوید که برود و نجار کشتی را صدا بزند…

ایشمائیل تعجب می کند که چرا به جای دکتر، نجار را می خواهد…

او می گوید که نمی خواهد روحش وسط دریا آواره شود به همین خاطر دوست دارد برایش تابوتی بسازند و بعد از مرگش جسد او را درون تابوت گذاشته و تابوت را به دریا بیندازند…

بعد از ساخت تابوت، او درون تابوت دراز می کشد و چشمهایش را می بندد و بعد از چند ساعت چشماهایش را باز کرده و می گوید که کاملا خوب شده است…

هرمان ملویل می خواهد به ما بگوید فارغ از هر نوع رفتاری و کنشگری، پایبند بودن به اصول همیشه نجات دهنده است…

به طوری که در آخر رمان خواهیم دید که این نجات دهندگی توسط پایبند بودن به اصول یک بار دیگر به تصویر کشیده خواهد شد…

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

موضوع دوم نشان دادن قدرت عطش انتقام است که چشم را روی هر حرکت انسانی می بندد و آدمی را آنقدر به لجنزار فرو می برد که جز خودش و هدف خودش دیگر هیچ چیزی برایش ارزش ندارد…

هرمان ملویل این موضوع مهم را با بیان یک اتفاق تلخ به ما نشان می دهد…

ناخدای کشتی دیگری در درگیری با وال ها پسر خود را گم می کند و وقتی به کشتی پیکواد می رسد، هرچقدر عاجزانه از ناخدا آهاب خواهش می کند که او را در وسط دریا در گشتن دنبال پسر گمشده اش کمک کند ولی ناخدا آهاب آنقدر به فکر انتقام از موبی دیک است که این خواسته را رد می کند و می گوید آنها یک هدف بیشتر ندارند و آن هم شکار موبی دیک است…

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

اما موضوع آخر جایی اتفاق می افتد که آماده شکار موبی دیک می شوند…

دو اتفاق رخ می دهد…

هر چه یکی از معاونان ناخدا به ناخدا می گوید که هنوز دیر نشده و می توانند قبل از مردنشان به دست موبی دیک منصرف شوند و برگردند ولی ناخدا قبول نمی کند و می گوید سالها برای این لحظه انتقام ثانیه شماری کرده…

موبی دیک با سرعت ضربه های سهمگینی به بدنه کشتی وارد کرده و باعث می شود کشتی شکسته و همه خدمه کشتی به دریا بریزند…

خود ناخدا هم وقتی نیزه را می خواهد به سمت موبی دیک بیندازد طناب انتهای نیزه که به قایق بسته شده و سر نیزه هم که به بدن موبی دیک فرو رفته، دور گردن ناخدا پیچیده می شود و کشته می شود…

هرمان ملویل به ما می گوید گاهی آنقدر درگیر یک مسیر اشتباه می شویم که دیگر حقایق را نمی بینیم و با این کارمان هم خودمان را نابود می کنیم و هم اطرافیانمان را…

اما اتفاق دوم که می افتد این است که از کل خدمه کشتی پیکواد فقط ایشمائیل زنده می ماند…

و آن هم به این خاطر که وقتی همه آنها به درون دریا ریخته می شوند به طور معجزه آسایی همان تابوت هم اتاقی کافر خود را می بیند…

ایشمائیل خود را به تابوت رسانده و درون آن قرار می گیرد و روز بعد توسط یک کشتی دیگر نجات داده می شود…

در حقیقت نویسنده در این قسمت پایانی دو موضوع پیروی از عطش سیری ناپذیری انتقام و از طرف دیگر پایبندی به اصول اخلاقی را خواسته در کنار هم مقایسه کند که اولی به نابودی می رسد و دومی به نجات و رسید به هدف منتهی می شود.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

در آخر توصیه می کنم این رمان بسیار زیبا و شاهکار را حتما بخوانید.

گروه کتابخوانی شیمیدان ایرانی

گروه کتابخوانی استاد مهدی نباتی

دکتر مهدی نباتی

مدرس و محقق شیمی

پل ارتباطی: mnabati@ymail.com

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *