ماری کوری؛ داستان دختری که از دل یک آزمایشگاه فقیر، به نوبل شیمی رسید
داستان زندگی ماری کوری برنده دو جایزه نوبل شیمی و فیزیک
ماری کوری چگونه در دو رشته شیمی و فیزیک توانست به نوبل دست پیدا کند
گاهی آدمها از همان اول میدانند قرار است چهکاره شوند؛ از کودکی امکاناتش را دارند، کتابخانه دارند، معلم خصوصی دارند و خانوادهای که دستشان را میگیرد و تا قله همراهیشان میکند.
اما گاهی قصه طور دیگری نوشته شده است.
گاهی یک نفر فقط یک رؤیا دارد؛ آنقدر بزرگ که حتی وقتی هیچچیز برای رسیدن به آن ندارد، حاضر نیست رهایش کند.
داستان ماری کوری، یکی از مشهورترین دانشمندان تاریخ شیمی و فیزیک، از همین جنس داستانهاست.
داستان زندگی ماری کوری برنده دو جایزه نوبل شیمی و فیزیک
ماری کوری چگونه در دو رشته شیمی و فیزیک توانست به نوبل دست پیدا کند
دختری که نمیخواست رؤیایش را فراموش کند
سالها پیش، در شهر ورشو، دختری به نام «ماریا اسکودوفسکا» زندگی میکرد. خانوادهاش از خانوادههای مرفه نبودند، اما پدر و مادرش معلم بودند و یک چیز را خیلی جدی میگرفتند: درس خواندن.
ماریا از همان کودکی عاشق یادگیری بود.
اما یک مشکل بزرگ وجود داشت.
در آن زمان، شرایط تحصیل زنان در لهستان بسیار محدود بود و ماریا نمیتوانست بهسادگی آنطور که میخواست وارد دانشگاه شود.
شاید اگر داستان همینجا تمام میشد، امروز اسم ماری کوری را نمیشنیدیم.
اما ماریا تصمیم دیگری داشت.
او و خواهرش با هم قرار گذاشتند که به نوبت از یکدیگر حمایت کنند. ماریا مدتی کار کرد تا به خواهرش برای تحصیل کمک کند و بعدها خواهرش نیز به او برای ادامه تحصیل کمک کرد.
بالاخره در ۲۴ سالگی راهی پاریس شد تا در دانشگاه سوربن به تحصیل بپردازد.
تصور کنید…
دختری جوان، در شهری جدید، با امکانات محدود، اما با یک هدف روشن:
باید یاد بگیرم.
داستان زندگی ماری کوری برنده دو جایزه نوبل شیمی و فیزیک
ماری کوری چگونه در دو رشته شیمی و فیزیک توانست به نوبل دست پیدا کند
یک آزمایش عجیب
چند سال بعد، اتفاقی افتاد که مسیر زندگی او را عوض کرد.
دانشمندی به نام «هانری بکرل» متوجه پدیدهای عجیب شده بود: بعضی مواد بدون اینکه نور یا انرژی معمولی دریافت کنند، از خود نوعی تابش منتشر میکردند.
ماریا تصمیم گرفت این پدیده را دقیقتر بررسی کند.
او شروع کرد به اندازهگیری میزان این تابش در مواد مختلف.
در میان نمونههایی که بررسی میکرد، مادهای معدنی به نام پیچبلند (Pitchblende) توجهش را جلب کرد.
اما یک چیز عجیب وجود داشت.
پیچبلند باید تقریباً به اندازه اورانیوم موجود در آن تابش نشان میداد؛ ولی مقدار تابش آن بیشتر از چیزی بود که انتظار میرفت.
اینجا بود که یک سؤال کوچک در ذهن ماری کوری شکل گرفت:
«اگر اورانیوم همه ماجرا نیست، پس این تابش اضافی از کجا میآید؟»
همین سؤال ساده، شروع یکی از مهمترین داستانهای تاریخ شیمی شد.
شاید چیزی در آن سنگ پنهان بود…
ماری به جای اینکه بگوید «حتماً اشتباهی رخ داده»، یک احتمال جسورانه مطرح کرد:
شاید درون این ماده معدنی، عنصر ناشناختهای وجود داشته باشد.
عنصری که هنوز هیچکس آن را پیدا نکرده است.
اما یک مشکل وجود داشت.
اگر چنین عنصری وجود داشت، مقدارش بسیار کم بود.
خیلی کم.
آنقدر کم که پیدا کردنش شبیه پیدا کردن یک دانه شن خاص در میان یک کوه شن بود.
ماری به همراه همسرش، پیر کوری، شروع به کار کرد.
آنها مقدار زیادی از ماده معدنی را مورد بررسی قرار دادند و با روشهای شیمیایی مختلف، مواد را از یکدیگر جدا کردند.
هر بار که یک جداسازی انجام میدادند، دوباره میزان فعالیت پرتوزا را اندازه میگرفتند.
و دوباره جداسازی.
و دوباره اندازهگیری.
و دوباره آزمایش.
کار خستهکننده بود.
آزمایشگاه هم شرایط مناسبی نداشت.
اما آنها ادامه دادند.
سرانجام متوجه شدند که ماده معدنی حاوی مواد ناشناختهای است که فعالیت پرتوزایی بسیار زیادی دارند.
یکی از آنها را پولونیوم نامیدند؛ به افتخار سرزمین مادری ماری.
چند ماه بعد، ماده دیگری را شناسایی کردند و نام آن را رادیوم گذاشتند.
اما کشف کردن یک چیز با ثابت کردن وجود آن فرق دارد
اینجا داستان جالبتر میشود.
شاید فکر کنید وقتی ماری گفت «عنصر جدیدی پیدا کردهام»، همه دانشمندان دست زدند و گفتند:
«آفرین! تمام شد!»
نه.
علم اینطور کار نمیکند.
آنها باید میتوانستند مقدار قابلتوجهی از این ماده را جدا کنند، ویژگیهایش را بررسی کنند و وجود آن را بهطور قانعکننده نشان دهند.
برای این کار، مقدار زیادی سنگ معدن لازم بود.
سالها کار سخت در پیش بود.
ماری و پیر مجبور بودند مقدار بسیار زیادی از ماده معدنی را فرآوری کنند تا در نهایت بتوانند مقدار بسیار کمی رادیوم به دست آورند.
اینجا همان جایی است که بسیاری از آدمها احتمالاً خسته میشدند.
چون ممکن است ماهها یا حتی سالها تلاش کنی و نتیجهای که در دستت میبینی، فقط چند ذره کوچک باشد.
اما ماری یک درس مهم را بهطور عملی نشان داد:
کوچک بودن نتیجه امروز، به معنی بیارزش بودن تلاش امروز نیست.
ناگهان زندگی ضربه دیگری زد
در سال ۱۹۰۶، اتفاقی تلخ افتاد.
پیر کوری، همسر و همکار ماری، در یک حادثه جان خود را از دست داد.
ماری تنها ماند؛ با دو دختر و یک مسیر علمی که هنوز تمام نشده بود.
میتوانست همهچیز را کنار بگذارد.
میتوانست بگوید:
«دیگر نمیتوانم.»
اما این کار را نکرد.
او کار علمی خود را ادامه داد و حتی جایگاه دانشگاهی همسرش را در سوربن بر عهده گرفت؛ و به نخستین زنی تبدیل شد که در آن دانشگاه به چنین جایگاهی رسید.
سالها تلاش او سرانجام به نتیجه رسید.
در سال ۱۹۰۳، ماری کوری به همراه پیر کوری و هانری بکرل جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد.
اما داستان هنوز تمام نشده بود.
در سال ۱۹۱۱، ماری کوری این بار به دلیل کشف عناصر پولونیوم و رادیوم، جداسازی رادیوم و مطالعه ویژگیهای آن، جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد.
او تبدیل شد به نخستین فردی که دو جایزه نوبل را در دو حوزه علمی متفاوت دریافت کرده بود.
داستان زندگی ماری کوری برنده دو جایزه نوبل شیمی و فیزیک
ماری کوری چگونه در دو رشته شیمی و فیزیک توانست به نوبل دست پیدا کند
حالا برگردیم به اول داستان
اگر بخواهیم داستان ماری کوری را فقط به چند جمله تبدیل کنیم، شاید بگوییم:
«ماری کوری دانشمند بزرگی بود. رادیوم و پولونیوم را کشف کرد. دو جایزه نوبل گرفت و نامش در تاریخ علم ماندگار شد.»
اما این، اصل داستان نیست.
اصل داستان در آن روزهایی است که هنوز کسی نمیدانست ماری قرار است چه کسی شود.
در همان روزهایی که امکاناتش کم بود.
در همان روزهایی که نتیجه آزمایشها شاید ناامیدکننده به نظر میرسید.
در همان روزهایی که یک سؤال کوچک در ذهنش شکل گرفته بود:
«این تابش اضافی از کجا میآید؟»
شاید بزرگترین تفاوت ماری کوری با بسیاری از آدمها این نبود که باهوشتر بود.
تفاوتش این بود که وقتی با یک سؤال روبهرو شد، آن را رها نکرد.
نتیجهای که شاید برای ما مهمتر از نوبل باشد
اگر دانشآموزی هستی که برای کنکور، امتحان، المپیاد یا آزمونی مثل آیمت درس میخوانی، شاید گاهی احساس کنی مطالب شیمی زیادند.
شاید یک فصل را چند بار بخوانی و باز هم تستهایش را اشتباه بزنی.
شاید یک روز سه ساعت درس بخوانی و احساس کنی هیچ پیشرفتی نکردهای.
در چنین روزهایی، داستان ماری کوری را به یاد بیاور.
دانشمندی که برای رسیدن به نتیجه، بارها جداسازی کرد، اندازهگیری کرد، آزمایش کرد و دوباره از اول شروع کرد.
موفقیت همیشه شبیه یک انفجار بزرگ نیست.
گاهی شبیه قطرهای است که هر روز، آرام و بیسروصدا، روی سنگ میافتد.
یک روز یک صفحه.
روز بعد چند تست.
روز بعد یک مبحث سخت.
بعد یک اشتباه.
بعد اصلاح همان اشتباه.
و دوباره ادامه دادن.
ممکن است امروز نتیجه تلاشهایت را نبینی.
اما این به معنی بینتیجه بودن آنها نیست.
ماری کوری برای پیدا کردن چیزی که حتی وجودش برای دیگران قطعی نبود، سالها تلاش کرد.
تو حداقل میدانی دنبال چه چیزی هستی.
پس اگر امروز شیمی سخت به نظر میرسد، اگر یک تست را بلد نیستی، اگر یک فصل را نمیفهمی یا اگر احساس میکنی از بقیه عقب افتادهای، داستان را همینجا تمام نکن.
شاید هنوز فقط در همان فصل اول داستان خودت باشی.
و چه کسی میداند؟
شاید سالها بعد، وقتی به امروز نگاه میکنی، بفهمی تمام آن شبهایی که فکر میکردی «دارم فقط درس میخوانم»، در واقع داشتی آیندهات را میساختی.
موفقیت همیشه نصیب کسی نمیشود که از همه باهوشتر است؛ خیلی وقتها نصیب کسی میشود که وقتی دیگران خسته میشوند، یک قدم دیگر برمیدارد.
و شاید زیباترین درس ماری کوری همین باشد:
راه پیشرفت، نه همیشه سریع است و نه همیشه آسان؛ اما اگر ادامه بدهی، ممکن است روزی به جایی برسی که امروز حتی تصورش را هم نمیکنی.
داستان زندگی ماری کوری برنده دو جایزه نوبل شیمی و فیزیک
ماری کوری چگونه در دو رشته شیمی و فیزیک توانست به نوبل دست پیدا کند
دکتر مهدی نباتی
مدرس و محقق شیمی
پل ارتباطی: mnabati@ymail.com